ورود آقایون ممنوع
نقد فیلم مرد مرده
مرد مرده (DEAD MAN)

سال تولید: 1995
امريکا، آلمان و ژاپن / وسترن
سياه و سفيد / 121 دقيقه
بازيگران عمده: جاني دپ، گري فارمر، لنس هنريکسن، مايکل وينکات، ميلي ايويتال، کريسپين گلاور، جات هرت، آلفرد مولينا، گابريل برن و رابرت ميچم.
کارگردان: جيم جارموش.
خلاصه داستان: در اولین شب ورود بلیک، او تل[1] را که قبلا فاحشه بوده و اکنون به کار ساختن گلهای کاغذی مشغول است، ملاقات می کند. آندو به خانه تل می روند و شب را باهم می گذارانند. هنگامیکه آنها روی تختخواب دراز کشیده اند، نامزد سابق تل-چارلز- که پسر دیکنسون است، به خانه تل وارد می شود و بلیک و تل را با هم می بیند. چارلز به سمت بلیک شلیک می کند اما گلوله به تل برخورد می کند و کشته می شود. بلیک نیز به سمت چارلز شلیک می کند ودر نتیجه وی توسط بلیک به قتل می رسد. بلیک اسب چارلز را سرقت می کند و از آنجا می گریزد.
دیکنسون، سه مرد را برای دستگیر کردن بلیک به جرم کشتن چارلز، دزیدن اسب و اتهام قتل تل، اجیر می کند تا او را زنده یا مرده دستگیر کنند.
صبح روز بعد "هیچ کس"[2] – با بازی گری فارمر- که یک بومی آمریکایی است، بلیک را پیدا می کند و او ر امداوا می کند. " هیچ کس" بلیک را به علت تشابه اسمی با ویلیام بلیک شاعر و هنرمند معروف آمریکایی، اشتباه می گیرد. به علت وجود گلوله ای در کنار قلب بلیک، "هیچ کس" گمان می کند که بلیک مرده است، به همین خاطر نام او را "مرد مرده" می گذارد و تصور می کند که روح ویلیام بلیک اصلی دوباره حلول کرده است.
پس از این ملاقات سفر "مرد مرده" و "هیچ کس" در میان کوهها و جنگل ها شروع می شود. در طی مسیر آنها با افراد زیادی که قصد دستگیر کردن بلیک را داشتند برخورد می کنند و همه آنها توسط بلیک کشته می شود.
در انتهای فیلم هیچ کس، مرد مرده را درون قایق می گذارد و روانه دریا می کند تا به سرزمین ارواح بازگردد.
نقد فیلم:
مسئله مرگ که در این فیلم نقش اصلی را بازی میکند .جیم جارموش در این فیلم مرگهای زیادی را به تصویر میکشد از نظر او نوع مرگ و گذشت از این جهان بسیار مهم است .اینکه قبول کنی و یا نه از نظر کارگردان فیلم بسیار مهم است جارموش در نقل قولی میگوید: مرگ، تنها چيزي است كه يقيناً در زندگي وجود دارد، و در عين حال بزرگترين رازِ زندگي هم هست.

جیم جارموش فرهنگ امریکا را خالص نمیداند او با زبان سینما اعتراض میکند به اینکه سفید پوستان مهاجر پا را به سرزمینی به نام امریکا میگزارند و صاحبان اصلی انرا که بومیان سرخپوست هستند را تا با وحشی گریهای خود کشتند و اموال انها را و مهم ترین قضیه فرهنگ امریکای اصیل را به تاراج بردند .
شخصیت کارخانه دار شهرک صنعتی دیکسون نمادی از همین سفید پوستان وحشی و شخصیت "هیچکس "که یک سرخپوست است نمادی از فرهنگ و عرفان سرخپوستی است در واقع شخصیت ویلیام بلک از اینهمه وحشی گری و از شخصیت خود فرار میکند و با هیچکس سفری را اغاز میکند به سوی سعادت و زندگی عاری از خشونت سفری به سوی مرگ و مرگی که زیباست.او از تاریکی ها فرار میکند به سوی سرزمین مقدسی به نام سرزمین ابها هیچکس به او قول میدهد که او را به انجا ببرد و لازمه این کار این است که ویلیام بلک خالص بشود در صحنه ای ویلیام بلک از خواب برمیخیزد و چهره خود را به مانند شمایل سرخپوستان مشاهده میکند و این به این مفهوم است که او در حال پاک شدن است .
غرب وحشی به قدری الوده و سیاه است که هیچ رنگ دیگری نیست انسانها یا سیاه هستند و یا سفید و در این بین حد وسطی وجود ندارد حالا سفید پوستان نژاد پرست رنگ خود را با رنگ سیاه عوض کرده اند و سرخپوستان شخصیت های سفید داستان هستند .واین نماد بسیار زیبا وقتی قشنگ تر میشود که فیلم مرد مرده را به صورت سیاه و سفید مشاهده کرد.بله فیلم مرد مرده به طریقه سیاه و سفید برای بیننده پخش میشود و این فضا سازی و نمایش دورنگ سیاه و سفید درون مایه فیلم را به یک بلوغ واقعی میرساند.صحنه پردازی های فیلم به شکل شگفت انگیزی تاریخ امریکا را روایت میکند از همان سکانس های اولیه فیلم که ویلیام بلک در شهر صنعتی قدم میزند و از کنار کارخانه ها عبور میکند و حرکت قطار که خود قطار نمادی است از زندگی شهری یک قول اهنین که حرکت میکند و حرکت چرخها به روی ریل نمادی است از حرکت و چرخش انسان به سوی زندگی مدرن و شهری و جالب تر اینکه وقتی بلک از شهر فرار میکند سوار بر یک اسب میشود و در واقع با نماد اسب که نشانه زندگی عاری از مدرنیته است به سوی سنت گرایی حرکت میکند و از دهکده های سرخ پوستی عبور میکند که نماد تاریخ اولیه امریکاست و این یک فلاش بک است که تمدن امریکایی و تاریخ امریکا به صورت معکوس نمایش داده میشود.
ویلیام بلک حالا در کنار شخصیت سرخپوست "هیچکس "به عرفان نزدیک میشود .او حالا وقتی مرگ حیوانات را میبیند ناراحت میشود و با انها همزاد پنداری میکند درست مثل فلسفه های شرق و از سویی دیگر امریکا همچنان وحشی تر میشود .و این در فیلم هم در قالب صحنه ای که سه ادمکش که به دنبال ویلیام بلک هستند به خاطر پول به همدیگر رحم نمیکنند و یکدیگر را میکشند جالب است که یکی از این ادمکشها بعد از کشتن هر کسی شروع به خوردن ان شخص میکند و این اخرین نماد از سفید پوستان مهاجر است که جاروش ان را در قالب یک حیوان وحشی و یک ادمخوار نمایش میدهد و این ادم خواری از زمان غرب وحشی تا به حال وجود داشته و خواهد داشت.
نماهاي داخلِ كوپه تأكيد بر قامت و قيافة آدمهايي است كه لبخند خشونتباري بر لب دارند. آنها هر چند لحظه تفنگهايشان را از پنجرة واگنها بيرون ميبرند و بهسويِ هر جنبدهاي شليك ميكنند. با همين چند نمايِ افتتاحيه، يورشِ سفيدپوستانِ مهاجم به قلبِ سرزمينِ بوميانِ سرخپوست بهطرزي موجز و در عين حال دقيق نشان داده ميشود.سفر ویلیام بلک تا جایی ادامه پیدا میکند که او به سرزمین "اینه اب ها"میرسد اهالی دهکده ویلیام بلک را سوار بر قایق میکنند و نه جسم بی جان او را بلکه روح ویلیام بلک را به سوی سرچشمه زندگی رهسپار میکنند حالا ویلیام بلک سفر جدیدی را به سوی ماوراء اغاز میکند و سفری که شاید به سرزمینی ختم شود که انسانهایش نه سیاه هستند نه سفید بلكه انسانهايي سبز رنگ از نوع ارامش و دوستي انسانهايي اصيل به سرخي رنگ خورشيد .
فیلم "مرد مرده" داستان یک سفر است. سفر از حال به گذشته. سفر از مدرنیته به سنت.
می توان گفت قطار در اینجا نماد سفر از قسمتهای صنعتی تر و مدرن آمریکا به سوی غرب که محل سکونت سرخپوستان و بومیان آمریکایی است، می باشد. سفر جامعه فعلی آمریکای به گذشته این جامعه. در واقع هدف در این فیلم نشان دادن تضاد بین دو فرهنگ است. فرهنگ مدرن آمریکایی که با نابود کردن فرهنگ سنتی بومیان آمریکایی شکل گرفته است و فرهنگ سنتی بومیان ساکنان آمریکا که در معرض انقلاب صنعتی آمریکایی است و باید جای خود را به فرهنگ غالب واگذار کند. در فیلم با دو شخصیت متضاد از دو فرهنگ مختلف مواجه هستیم. ویلیام بلیک که لباس شیک و امروزی به تن کرده و نماد فرهنگ آمریکایی است و" هیچ کس" که با ظاهری سنتی، شمایل و شیوه رفتار و نوع پوشش وی یادآور فرهنگ بومیان سرخپوست آمریکایی است. آنچه که جالب است این است که در طی فیلم بلیک با ظاهری آراسته و مدرن کم کم در مواجه با تضادهای حاصل از زندگی صنعتی و پوشالی بودن ادعاهای جهان پیشرفته با نوعی بی رحمی جامعه صنعتی مواجه می شود و از نظر روحی و روانی دچار تغییر می شود و خلق و خوی وی مانند بومیان آمریکایی، بدوی و وحشیانه می شود و به راحتی دست به کشتار انسانها می زند. در واقع فیلم نشانگر این موضوع است که جامعه مدرن و صنعتی آمریکایی که با نابود کردن فرهنگ سنتی بومیان آمریکایی شکل گرفته، جز ظاهری فریبنده و پرتلالو نیست و در باطن آن خشونتی به مانند جامعه بومیان آمریکایی وجود دارد.
هیچ کس و مرد مرده خصوصیات مشترک زیادی با هم دارند. هیچ کس فردی متعلق به بومیان آمریکایی است که در کودکی توسط سفیدپوستان از قبیله خود جدا شده، سفری را به غرب انجام داده و درنهایت پس از گذشت سالها، دوباره به نزد قبیله خود بازگشته است. اما افراد قبیله او حاضر به پذیرش او نیستند، چون دیگر شباهتی به آنها نداشته است. هیچ کس به این علت "هیچ کس" نام گرفته است، که انسانی "معلق" است. معلق در میان دو فرهنگ، فرهنگ سنتی بومیان و فرهنگ غربی، که هیچیک نیز مایل به پذیرش او نیستند.
بلیک نیز در نهایت شبیه به هیچ کس می شود. سفید پوستان که از نژاد او هستند، او را از ابتدایی ترین حق خود که داشتن یک شغل است، محروم می کنند. او در جستجوی پناه و محبت و برای گریز از خشونت و بی رحمی عصر ماشین به تل پناه می برد اما تل نیز از او جدا می شود.او انسانی می شود که باید از افراد هم فرهنگ خود، افراد هم نژاد خود بگریزد و آنها ر ا بکشد تا بتواند زنده بماند.
این شباهت هاست که بلیک را که نماد جامعه صنعتی است و "هیچ کس" را به عنوان نماد فرهنگ بومی آمریکایی، به هم پیوند می دهد و آنها با هم سفری روحانی را آغاز می کنند که در طی مسیر باید بر موانع پیش رو غلبه کنند تا به مقصد برسند. صحنه پایانی فیلم جالب توجه است. هنگامیکه بلیک به عنوان نماد جامعه صنعتی که بدور از اخلاقیات و معنویات، در حال احتزار است، از میان سرخپوستان که نماد وجدان آگاه جامعه اند می گذرد و آنها با نگاهی توام با دلسوزی به آنها می نگرند و حتی بزرگان قبایل سرخپوستی نیز حاضر به درمان او نمی شوند.
در انتهای فیلم و در انتهای سفر بلیک تبدیل به انسانی می شود که نه فرهنگ سنتی تمایلی به پذیرش او دارد و جامعه صنعتی او را می پذیرد. بلیک- به عنوان نماد فرهنگ معاصر و جامعه صنعتی کنونی آمریکایی- در نهایت چاره ای جز سوار شدن بر قایق مرگ و حرکت به سوی فنا و نابودی ندارد.
کارگردان جيم جارموش :
جيم جار موش در 22 ژانويه سال 1953 در آكرونِ اوهايو بهدنيا آمد. تحصيلاتِ متوسطه را در دبيرستانِ «كاياهوگا» گذراند، و بعد از آن به دانشگاه رفت. حدود يك سال در رشتة روزنامهنگاري تحصيل كرد، و سپس بهدليل علايقاش به شعر و ادبيات در رشتة ادبياتِ دانشگاه كلمبيا به تحصيل ادامه داد. در سفري تحصيلي به پاريس فيلمهاي مهمي در «سينماتِك فرانسه» ديد، و آثارِ برجستة «موج نو»ي سينماي فرانسه را ديد، و از آن پس جادوي سينما رهايش نكرد. پس از بازگشت به زادگاهش در مدرسة «تيش» در رشتة فيلم و سينما تحصيل كرد، و با حضور در كارگاه درسِ فيلمسازِ محبوبش (نيكلاس ري) به آموختن ادامه داد. از همين سالها با ويم وندرس آشنا شد و با او بههمكاري كرد. بعدها نيكلاس ري و ويم وندرس در ساختنِ نخستين فيلمش به وي ياري رساندند.
فيلمهاي جارموش فاقد جذابيتهاي بصري و ترفندهاي فيلمهاي هاليوود هستند، از نظر جارموش امريكا كشوري است متشكل از آدمهايي با فرهنگهاي متفاوت؛ آدمهايي كه هر كدام پيرو فرهنگهاي خاص خود هستند و از آيينها و رسومِ متفاوتي تبعيت ميكنند. فيلمهاي جارموش بازتاب اين فرهنگهاي گوناگوناند.
جارموش در سبك بصريِ خود از سادگي و عنصرِ ايجاز و حذف استفاده ميكند، و شخصيتهايش با كمترين گفتوگو و اجتناب از پّرگويي خود را ميشناسانند. تبعيت از همين شيوه او را در زمرة هنرمندانِ «مينيماليست» قرار داده است.
- درواقع انتخاب رنگ سياه و سفيد براي اين فيلم و تعدادي ديگر از فيلمهايش بهنوعي هجو و استهزاي تصاويرِ رنگي و جذابِ فيلمهايي است كه فضايي شاد و خرم از جهان غرب تصوير و ترسيم ميكنند
- جارموش معمولاً در فيلمهايش داستان تعريف نميكند، بلكه بهدنبال بررسيِ روابط ميان آدمها است. او با ابهام و ايهام كار ميكند تا سبك ديداري و شنيدارياش متفاوت از سبك فيلمهاي هاليوودي باشد. فيلمهايش داستانهاي خاص و مشخصي ندارند، و حتي پارهاي از آنها فاقد طرح كمرنگ داستاني هستند. چنين گرايشي نشان ميدهد كه جارموش علاقهاي ندارد فيلمهايش ساختاري قابل پيشبيني داشته باشند. داستانِ فيلمهاي او شبيه لحظهها و نكتههاي كوچكي از زندگيِ روزمرهاند، و او همواره از توضيح دلايل رفتاريِ شخصيتهايش خودداري ميورزد،
- و بهشيوة فيلمهاي هاليوودي اصراري به توضيحهاي مكرر ندارد تا مخاطبانِ فيلمش را به آنچه ميخواهد بگويد آگاه سازد.
مضامین جدی وسنگین مطرح می کند’و هم آن را با چاشنی طنز می آمیزد.او با این کار مارا خلع سلاح می کند.از کجا معلوم مرد مرده درباره عرفان سرخپوستی است؟ این فیلم می تواند به همین اندازه هجو عرفان سرخ پوستی باشد.
طلا و مس
دیشب دوباره طلا و مس رو شبکه 1 گذاشت
یاد مه که روز اولی که فیلم رو دیدم با تهیه کننده فیلم بود و من اولین باری بود که با فرجی نژاد هم نظر بودم به نظر من این فیلم قابل تقدیر از چند جهت:
اولا فیلم نامه بسیار خوبی دارد اصلا در ایران یکی از بزرگترین فاجعه ها در عرصه سینما فیلم نامه است.
به نظر من اینکه در دنیا بیشتر محصولات حرفه ای به سمت تهیه کننده محور می روند خدا رو شکر این قصه در دو فیلم دوکراسی تو روشن و طلا و مس که محوریت اصلی با تهیه کننده است در فیلم دموکراسی کارگردان 6 میلیون گرفته گلزار 80 تا این یعنی مدیریت ساختارو نگاه ابزاری به موضوع که در آینده اگر ادامه پیداکند تحول بسیار عظیمی در این حوزه خواهد داشت در طلا و مس بیشتر فیلم تهیه کننده است استفاده مناسب از ایده ، کمک به نگارش فیلم نامه عالی و انتخاب کارگردان مناسب به چنین خروجی مناسبی می رسد در این فیلم نیز کار خوبی ارائه شده است
البته این نوع ساختار را در زندگی ها دیده نمی شود و گر چه یه نوع عشق مسیحی را نمایش می دهد ولی با دیدن این فیلم احساس خوبی به بیننده دست میدهد گر چه من کارگردانی فیلم را در نقطه تلاقی نگاه مادر و دختر با تکنیک ها ی تدوین تاثیر گذار تر می کردم اما این فیلم رو روند کندی دارد
children and television
children and television
fifty years of research
· Norma Odom Pecora, John P. Murray, Ellen Wartella
· 1 Review
· Routledge, 2007 - Social Science - 389 pages
· This seminal volume is a comprehensive review of the literature on children's television, covering fifty years of academic research on children and television. The work includes studies of content, effects, and policy, and offers research conducted by social scientists and cultural studies scholars. The research questions represented here consider the content of programming, children's responses to television, regulation concerning children's television policies, issues of advertising, and concerns about sex and race stereotyping, often voicing concerns that children's entertainment be held to a higher standard. The volume also offers essays by scholars who have been seeking answers to some of the most critical questions addressed by this research. It represents the interdisciplinary nature of research on children and television, and draws on many academic traditions, including communication studies, psychology, sociology, education, economics, and medicine. The full bibliography is included on CD.
Arguably the most comprehensive bibliography of research on children and television, this work illustrates the ongoing evolution of scholarship in this area, and establishes how it informs or changes public policy, as well as defining its role in shaping a future agenda. The volume will be a required resource for scholars, researchers, and policy makers concerned with issues of children and television, media policy, media literacy and education, and family studies.
· 'Dear BBC':
· children, television storytelling, and the public sphere
· 1 Review
· Cambridge University Press, 2001 - Performing Arts - 280 pages
· Drawing on the diverse views of over 1,300 children in the UK between the ages of 6 and 12, 'Dear BBC discusses key controversies in the public sphere about childrens relationship with the media, especially television drama. Máire Messenger Davies draws on material gathered from an audience research project commissioned by the BBC, based on surveys, structured discussions with children and interviews with programme makers and policy makers. The book explores a number of complex and controversial issues. What do children think is the ideal television service for them, and for others? How is media consumption managed and negotiated in the home? How is the relationship between programme makers and audience changing in the light of global broadcasting trends? And perhaps most importantly, how much attention should be paid to childrens views about these issues and the future of childrens television? This engaging and accessible book will appeal to a broad audience.
قدر زمان را چه کسی خوب می داند؟
پری ها زنند
تحجر ، جهل ، بی سوادی و نادانی
سید جیکاک
سرفصل مطالب درس کارگاه چندرسانه
دانشکده صدا و سیما قم یکی از دروس اصلی و پایه ای تدریس دکتر نجفی سولاری است
سرفصل مطالب درس کارگاه چندرسانه
بازسازی زنده به گور کردن دختران
این کار در یکی از بیابان های نزدیک اصفهان انجام شد
وقتی کارگردان ظالم میشه

وقتی امکانات نباشه و خلاقیت در اوج با شد



تأثيرپذيري متقابل بازيهاي كامپيوتري و فيلمهاي سينمايي
خبر فشرده
اینک اما رایانه ، رادیو ، تلفن , ضبط صوت , ماشین حساب , مکان یاب , دوربین عکاسی و دوربین فیلمبرداری انهم با دهها برابر کارایی بیشتر نسبت به قبل در یک دستگاه فشرده سازی شده تا در جیب جا بگیره . همین تلفن همراه رو می گم.
به دیگرسخن مردم دنبال فشرده سازیند. انهم در زمان. فناوریهای نوین در حوزه نانو هم اوج میل بشریت برای کوچک سازیست.
مردم برخی وقت ها حوصله یا وقت گاز زدن میوه را هم ندارند پس به اب میوه روی می ارند. اگر تبلیغ برای غذاهای فوری یا به قول فرنگی ها " فست فود " نباشه باید بگم در مقابل هر یک غذاخوری، دست کم ده تا ساندویچیه.
این را گفتم بخاطر اینکه مدتی است گزارش های خبری در تلویزیون هم فشرده سازی می شه. مدت گزارش های خبری در شبکه های خبری دنیا بصورت میانگین حدود 90 ثانیه است. این موجب شده در یک بخش خبری ، تعداد زیادتری خبر در اختیار مخاطب قرار بگیره.
ساخت یک گزارش کوتاه البته سخته . نیروی حرفه یی با دانش و البته مجرب و مسلط به موضوع برای تهیه این نوع گزارش ها ضروریه . گام نهادن در این مسیر راه پرچانگی نوشتاری و توضیح واضحات تصویری را می بنده .
این حرکت در بخش های خبری رسانه ملی هم رواج پیدا کرده که در میان مدت سبب تغییر ذائقه مخاطب و ارتقای سواد بصری مخاطبان می شه. منابع خبری که مسوولان هم در زمره اونها هستن یواش یواش ، بسمتی حرکت می کنن که لب مطلب را در جملات کوتاه بیان کنن . پر حوصله باشید _ این فرایند اندکی زمان بر.!!
مخاطب هر بخش خبری مایل به دریافت اطلاعاته نه شنیدن بازی با کلمات. اطلاعات شامل تنوع موضوعی _ سیاسی ،اقتصادی ،فرهنگی و ...از یک سو و تنوع تصویری که شامل شات های کوتاه اما زیاد با زاویه های گوناگون از دیگر سو.
تنوع جغرافیایی هم در زمره اطلاعاتی است که می تونه در ارضا مخاطب نقش افرین باشه. مخاطب مایله در یک بخش خبری تلویزیونی هم از چار گوشه کشور اگاه بشه و هم از پنج قاره دنیا. رعایت اصول حرفه یی ، ارزش های اخلاقی و خط مشی رسانه البته در این زمینه موثره
مصاحبه با محمد علوی
من تو تهران به دنیا اومدم توی دوران جنگ با عراق . خانواده ام دهۀ ۸۰ به آمریکا مهاجرت کردند و من از اون موقع اینجا بزرگ شدم . یه شوخی قدیمی هست که میگه پدر مادر های ایرانی حتماً میخوان بچه هاشون دکتر ، مهندس یا وکیل بشند ! از قضا این شوخی زیاد هم بی ربط نیست ، برادر بزرگترم و خواهرم هر دوشون الان دکتر هستند و من هم اون موقع داشتم راه اون ها رو میرفتم که اتفاقی که برام افتاد به کل مسیر زندگیم رو عوض کرد . هفته های آخر کالج رو داشتم میگذروندم که یکی از پروژه هام درباره Mod Develoopment توی مجلۀ PC Gamer منتشر شد . اون موقع طراحی برام یه تفریح بود و به چشم یه شغل بهش نگاه نمیکردم ولی بالاخره تصمیمم رو گرفتم و تحصیلاتم رو به جای پزشکی در زمینۀ برنامه نویسی کامپیوتر ادامه دادم .
√ چه مدت هستش که توی Activision مشغول به کار هستید و چه جوری همکاریتون رو باهاشون شروع کردید ؟
تدابیر عملیاتهای سایبری آمریکا برای ۲۰۱۶ ـ ۲۰۲۸
این سند ۷۲ صفحهای که در اوایل سال ۲۰۱۰ تنظیم شده است، طرح عملیاتهای سایبری و امکانات مورد نیاز آمریکا برای سالهای ۲۰۱۶ الی ۲۰۲۸ را ارائه میدهد. این سند نشان میدهد که واژگان کنونی ارتش آمریکا در این زمینه، منجمله عملیاتهای شبکههای رایانهای، جنگ الکترونیک، و عملیاتهای اطلاعاتی، به مرور زمان به شدت ناکارآمد خواهند شد.
از این رو، به منظور پرداختن به این چالشها، سه بعد یکپارچه از حیطه عملیاتی معرفی و مورد بحث قرار گرفتهاند. هر یک از این سه حوزه دارای یک سری منطقهای معمول خود بوده و نیازمند تمرکز بر ایجاد راهکارهای موثر میباشد. در این سند این سه بعد این چنین تعریف شدهاند:
· بعد اول: نزاع روانی خواستهها با دشمنان کینهتوز، فرقههای جنگطلب، گروههای جنایتکار، و مخالفان بالقوه.
· بعد دوم: درگیری استراتژیک، که شامل حفظ دوستان داخلی، بدست آوردن همپیمان خارجی، و پشتیبانی یا همدلی در انجام مأموریت است.
· بعد سوم: رقابت بین سایبر و الکترومغناطیست، که شامل کسب، حفظ، و بهرهوری از مزیتهای فناوری است.
ابعاد اول و دوم این طرح بر روی این متمرکزند که چگونه فرماندهان و کارکنان از قدرت اطلاعات استفاده میکنند تا بتوانند مأموریتهای خود با موفقیت انجام دهند. بعد سوم بر کسب و حفظ مزیتی در وسایل همگرای فضای سایبری و طیف الکترومغناطیست متمرکز است. این سند مدعی است که ساختار ارتش آمریکا برای پیشی گرفتن از دشمنان و ناکام گذاشتن آنها در این عرصه به خوبی در این سه بعد تعبیه شده است و میتواند در رسیدن به نتایجی کمک کند که باید با اقداماتی یکپارچه در سطوح تاکتیکی، عملیاتی، و استراتژیک به آنها نائل شد.
بر اساس این طرح، عملیاتهای اطلاعاتی، تمامی این سه بعد را در بر میگیرد، اما با این حال اصطلاحی است که هر روز بر وزن آن افزوده شده و به هر نوع استفاده از اطلاعات اشاره دارد. عملیاتهای شبکههای رایانهای و جنگ الکترونیک به تنهایی قادر به شرح کل حوزه رقابتی بین سایبر و الکترومغناطیست نمیباشند. از این رو، در این طرح دست به یک کمپین جامع زده شده است تا به طور کامل به شرح هر یک از این ابعاد پرداخته شود. دو بعد نخست (نزاع بین خواستهها و درگیری استراتژیک) در یک بافت مجزا به بحث گذاشته میشود.
این سند در بعد سوم، یعنی رقابت بین سایبر و الکترومغناطیست، به شرح و بررسی جنگ الکترونیک، عملیاتهای شبکههای رایانهای، و سایبر میپردازد. همچنین این سند نخستین گام در راستای تفهیم عمومی این مطلب میباشد که چطور ترقیهای فناوری به محیط عملیاتی انتقال داده میشود، چطور رهبران باید در مورد عملیاتهای فضای سایبری فکر کنند، چطور باید آنها کل عملیاتهای خود را به صورت یکپارچه درآورند، و اینکه به کدام امکانات نیاز میباشد. این سند همچنین ابزاری برای شناسایی راهحلهای مبتنی بر پیامد، متمرکز بر یکپارچگی، و بر اساس اطلاعات گرفتهشده از منابع میباشد که به ارتش آمریکا این امکان را میدهد تا بتواند بر رقابت بین سایبر و الکترومغناطیست غالب آید.




